استفتائات رهبر معظم انقلاب در باب وقف اگر دو نفر عادل به وقفیت ملکی شهادت دهند آن ملک حکم وقف دارد
رهبر معظم انقلاب در استفتاء دیگری از ایشان درمورد وقف فرمودند: اگر دو نفر عادل به وقفیت زمین شهادت دهند زمین حکم وقف را دارد و الا با فرض اینکه شهرت به وقفیت ندارد و دلیل دیگری هم بر وقفیت نیست حکم وقف را ندارد.
- قطعه زمینی در چند سال قبل توسط دو فرد خیر وقف شده و از یک فرد روحانی خواسته که برای آنها وقفنامه بنویسد و به همین منظور صیغه وقف را جاری کند واقفین و شاهدین بی سواد بوده و از کیفیت نوشتن آن در آن هنگام آگاه نبوده و پس از مدتی که وقف نامه توسط یک با سواد برایشان خوانده شد متوجه شده اند که صیغه وقف بر اساس نیت واقفین نیست، آیا شرعا باید بر اساس نیت واقفین از آن زمین استفاده شود یا بر اساس وقفنامه و صیغه جاری شده، خواهشمند است راهنمایی فرمایید.بسمه تعالینوشته میزان نیست، هر طور نیت واقفین بوده و وقف شده باید عمل شود.- اینجانب زمینی را خریداری کردم و شنیدم که این زمین وقف بر مسجد است به فروشنده مراجعه کردم اظهار بی اطلاعی کرد و گفت او هم زمین را از شخص دیگری خریده است . ضمنا اشخاصی که ادعای وقف بودن زمین را دارند فردی حدود 75 ساله و پسرش حدود 50 ساله و همسر او است که هر سه نفر ادعا میکنند چندین سال پیش وقفنامه را دیده اند و به رویت فروشنده اول نیز رسانده اند. فروشنده اول این حرف ها را دروغ محض میداند و از هر کدام از معتمدین محل هم سوال کردم در مورد وقف بودن زمین اظهار بیاطلاعی کردند، و فعلا هیچگونه نوشته یا وقفنامهای در دسترس نیست.حال با توجه به شهادت این سه نفر (پدر و پسر و همسر او) مبنی بر وقف بودن زمین و اینکه وقفنامه را خود دیده اند و به رویت فروشنده اول هم رسانده اند، ولی فروشنده اول این ادعا را دروغ میداند و با توجه به اینکه هنوز وجه زمین پرداخت نشده ( به صورت چک است)، خواهشمند است حضرتعالی نظر خود را درباره موارد ذیل مرقوم فرمائید:وقف بودن یا نبودن این زمین با توجه به نبودن وقفنامه و شایع نبودن وقف بودن این زمین در بین معمرین؟صحیح یا باطل بودن این معامله با توجه به ظن وقف بودن آن؟بسمه تعالیاگر دو نفر عادل به وقفیت زمین شهادت دهند زمین حکم وقف را دارد و الا با فرض اینکه شهرت به وقفیت ندارد و دلیل دیگری هم بر وقفیت نیست حکم وقف را ندارد و در هر صورت موضوع نیاز به رسیدگی دارد و موکول است به محاکم قضائی.- پدرم زمینی را در حدود سی سال پیش با توجه به اعتماد و اطمینان و صداقتی که از دایی خود داشته از وی خریداری کرده است پس از گذشت مدتی از گوشه و کنار و از صحبت های اهالی محل متوجه میشود که میگویند زمینی که شما خریدی از موقوفه زرتشتیان است که آن را ثبت به مالکیت داده و به شما فروخته اند، حقیر از سال 64 بر زمین فوق اقدام به ساختن خانه برای خود کردم . و در حال حاضر در آن ساکن هستم و اما چون خودم نیز از بابت این مساله دل نگران و ناراحت بودم تحقیقاتی از یکی از پیر مردهای زرتشی که اطلاعات در این باره داشته کردم برابر اظهار وی زمین مورد اشاره از سهمیه ارثی از یکی از اهالی زرتشتیان به پسرش به ارث میرسد پسر وی نیز زمین را که از موقوفه (گمبر) زرتشتیان بوده ثبت به ملک داده و اقدام به فروش آن به یکی از مسلمانان می کند بعد از سه دست فروش پدر من زمین را میخرد و الان در حال حاضر من در آن ساکن هستم تکلیف من چیست مرا راهنمایی فرموده تا در این رابطه فردای قیامت مسوول نباشم. توضیح اینکه وقف گمبر از این قرار است که آرد خمیر و سپس نان پخته و به سگ بدهند که محافظ و نگهبان زرتشتیان باشد.بسمه تعالیاگر وقفیت زمین مرقوم به واسطه شهرت بین مردم یا گواهی دو عادل و یا اعتراف فردی که زمین را فروخته به وقف بودن آن ثابت نشود محکوم به وقفیت نیست و گرنه حکم وقف دارد.- حد فاصل یک باب منزل موقوفه و منازل شخصی همسایگان دالانی وجود دارد که از قدیم تا بحال به صورت انبار منزل موقوفه مورد استفاده بوده است، بر اساس محدوده ثبتی محل مذکور مشکوک است، اکنون برخی از همسایگان مدعی عدم وقفیت محل مذکور هستند و برخی تقاضای خرید آن محل را جهت احداث راهرو برای منزل خود دارند، مستدعی است حکم شرعی مساله را بیان فرمایید.بسمه تعالیوقف قابل خرید و فروش و واگذاری به غیر نیست و با فرض اینکه درگذشته محلی در تصرف وقف بوده و در جهت موقوفه استفاده میشد، محکوم به وقفیت است مگر آنکه خلاف آن اثبات شود.- فردی به عنوان صاحب ملک که دارای سند مالکیت است و مرحوم شده این زمین را قصد داشته که جهت مسجد وقف کند، بازماندگان مرحوم نیز زمین را که آن مرحوم قصد داشته مسجد کند جهت مسجد واگذار کرده اند، ولی عده ای میگویند که شنیده ایم زمین فوق وقف است و سندی که دال بر وقفیت باشد در دست نیست، عدهای اظهار میدارند کاروانسرا بوده است، عده ای اظهار میدارند که زمین و گل انداز بوده است.خواهشمند است نظر خود را در مورد اینکه آیا میتوان این زمین را جهت مسجد اختصاص داد یا نه بیان فرمایید.بسمه تعالیاگر وقف بودن آن معلوم نیست و بین مردم هم شایع به وقف بودن نیست محکوم به ملکیت برای ذی الید بوده و واگذاری برای مسجد صحیح است.- حضرت امامزاده عبدالله فرزند برومند حضرت امام محمد باقر(ع) که تمامی اراضی اطراف بقعه مترکه طبق حکم حاکمان سلف در قرون ماضی با اسناد به جا مانده که ممهور به مهر حکام وقت و در هامش آن بعضی از رجال دینی و متنفذین منطقه که یکی پس از دیگری در زمان خود تایید و مهر زده موقوفه اعلام شده و به همین لحاظ به عنوان موقوفه عمل میشده و از پرداخت تمامی عوارض و مالیات دولتی مرفوع القلم شده بودند.سوال این است که :1) آیا اکنون جز موقوفات آن حضرت محسوب می شود؟2)اداره کشاورزی در عصر طاغوت در این اراضی موقوفه موصوف سند صادر کرده است چه حکمی دارد ؟بسمه تعالیاسناد اگر موجب اطمینان بر وقفیت زمینهای مذکور بوده یا در بین عرف محل شهرت به وقفیت داشته باشند اراضی مذکور حکم وقف را دارند.حکم کلی مساله روشن است که اگر وقفیت اراضی مذکوره محرز باشد صدور اسناد مالکیت برای آنها صحیح نیست لکن مساله نیاز به رسیدگی دارد که موکول است به مسوولان ذیربط قانونی.- ملکی نسلا بعد نسل به اینجانبان رسیده و در ید مالکانه ما بوده است و در عمران و آبادی آن هم کسی به جز ما دخالت نداشته و مدارک مالکیت هم موجود است چه قدیمی و چه ثبتی جدید . ولی شخصی این قریه را به تمام وقف کرده آن هم اولا در دادگاه های متعدد از شصت سال پیش تا به امروز ادعای او چون اسناد مالکیت نداشته است و خدا وکیلی هم نخریده است مردود شده و احکام صادره برله مردم روستا است حال تقاضا داریم حکم مساله را از نظر شرع مقدس اسلام بدانیم.بسمه تعالیحکم به مالکیت متصرفین ذوی الایدی فعلی میشود مگر آنکه خودشان اقرار و اعتراف بر وقفیت داشته باشند و یا بینه شرعیه یا حجت شرعی بر وقفیت قائم باشد و یا مدعی وقفیت دعوی خود را به طریق شرعی در دادگاه اثبات کند و حاکم حکم به وقفیت کند.- منطقه ما یک منطقه کشاورزی است که در گذشته این مناطق به صورت موقوفه اعلام شد و الان متولیان امر اصرار بر دریافت موقوفات را دارند و از آنجا که هریک از اهالی در تحیر زاید الوصفی قرار دارند، از طرفی نه رضایت به تصرف در مال سید الشهداء (ع) دارند و از آن طرف هم میدانیم که سید الشهداء(ع) رضایت به دریافت مال دیگران را ندارند زیرا موضوعی که در این مورد مطرح است این است که اولا در مالکیت مالکین آن زمان حرف است و مورد اشکال، و بر فرض صحت مالکیت آنها، این مساله مطرح میشود که در زمان واقفین مقدار زمین زیر کشت بسیار محدود بوده به عنوان مثال در یک سطح زیر کشت اغلب از 20 هکتار تجاوز نمیکرده لکن بعدها بر اثر زحمات و تلاش های خود کشاورزان سطح زیر کشت به مقدار 150، 200 و حتی بیشتر هم رسیده است لذا تقاضا داریم اولا مشخص بفرمایید که مقدار مازادی که به دست خود کشاورزان آباد شده، جزء موقوفات محسوب می شود یا خیر تا اهالی منطقه را از این مشکل شرعی نجات دهید.بسمه تعالیاصل وقف واقف نسبت به آنچه که در ظاهر مالک آن بوده است محکوم به صحت و نفوذ است مگر آنکه خلاف آن به طریق شرعی ثابت شود، ولی اراضی که در گذشته و در زمان انشاء وقف به صورت جنگل یا بیشه و نیزار یا مرداب یا مرتع طبیعی و از اراضی موات اصلی و جزو انفال و اموال عمومی بوده است و حریم خاص ملک شخصی یا موقوفه نبوده است وقفیت نسبت به آن تسری و شمول ندارد، بلکه این گونه اراضی ملک اختصاصی کسانی است که آن را به قصد تملک برای خودشان احیاء کردند و یا از احیاء کننده آن به آنان به ارث یا بیع منتقل شده است.